![]() |
![]() |
|
| تقديم به(p) كه صادقانه دوست داشتن رابه من آموخت |
|
شيريني ديدار بعداز فراق تو را انتظار ميكشم دوري از تو برايم سخت بود و
ملال اور اما شيريني خنده هايت تحمل فاصله ها را برايم اسانتر ميكرد
حالا ديگرنزديك به توام وجود نازنينت را حس ميكنم خاطرات تلخ تنهايي و
روزهاي تكراري و بي كسي ام را دراين شهر از ياد برده ام
اينجا هوايش بوي تو رادارد هر سو كه مينگرم توراميبينم كه لبخند به لب
ايستاده اي و با چشمانت مرا فراميخواني همان چشماني كه شب وروز
هجرانشان رادر اشك نگاهم بر قلبم ميريختم
چه شبها كه روياي دستان پرمهرت خواب از چشمانم مي روبود و در دل
ظلمت شب تو را فرياد ميزدم
اري نازنينم قلبم را به توباخته ام قلبي كه زخم خورده دشنه داغ بي وفايي
است و ابراز علاقه تو مرحمي است بر دردهاي ان.
حلقه عشقت بوسه گاه لبهاي داغ من است چه ساده عاشقت شدم .
صبورانه ميگذرانم اين چندروز را تا دوباره جان بگيرم از ديدار تو..... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 9:37 قبل از ظهر توسط ديونه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1388 |
|
RSS
|